ننویسم دق می کنم
ابن بغضی که همیشه هست، چطوری بره؟ چه طوری با این ترسم کنار بیام؟
ریدم که...
بذارم ته نشین شه؟
چقدر بگذره تا ترس هام بره؟ اصلا این بغض می ره؟ خدای من... کاش همیشه انقدر ذهنم شلوغ باشه که چیزی نیاد توی سرم.....
چشم هام رو ببندم و برم رو به جلو...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ ساعت 21:16 توسط من
|