بیست و هشت
غمگینم...خیلی
حسرت ولم نمی کنه...
وقتی بهش عمیق می شم خیلی غمگینم می کنه..خیلی...
به عمرم نگاه می کنم.. می بینم رفت.. تموم شد...
+ نوشته شده در شنبه نهم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 17:24 توسط من
|
غمگینم...خیلی
حسرت ولم نمی کنه...
وقتی بهش عمیق می شم خیلی غمگینم می کنه..خیلی...
به عمرم نگاه می کنم.. می بینم رفت.. تموم شد...
خیلی غمگینه پذیرش...
یه مدت زیادی دست و پا می زدم برای وجود همچین غمی
خشم و غم شدید
حالا یهو این طوری شدم که باشه... هست دیگه... روزگاری که عین ماهی از دستم لیز خورد و رفت...
حالا نه این که غمش نباشه... طوفانشبه نظر میاد که نیست...
پاشدم یه جورایی ادامه بدم..
انگار توجه ام به اون غم کم شده...
ولیهمیشه با یاد اوریش غمش هست...