بیست
قدیم عادت داشتم مطلب های قدیمی رو می خوندم.. الان جرات ندارم ...جرات ندارم به پشت سرم نگاه کنم...
میام اینجا انگار می رسم به عمق خودم.. به حسرت هام...به غم هام.. به چیزهایی که پذیرفتم..به سوگ... به لایه زیرینی که آگاهانه خاک ریختم روش.. به سرنوشتی که نمی شه از سر نوشت...داستان باده و مینا گذشته..
لعنت به این بغض.. فقط کافیه خاک روی لایه رو بزنم کنار
از دستم رفت... واقعا از دستم رفت زندگی...
.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 3:56 توسط من
|