شبیه اون چیزای تزیینی توی کوزه قلیون شدم
انگار یه عامل خارجی تمام اب اطرافم رو تکون می ده و من بالا و پایین می رم
تا میام اروم بگیرم دوباره٫‌یه پوک دیگه..

نمی فهمم چه گهی دارم می خورم
حس هام با روانم یکی در نمیاد
همه اش حس می کنم یه چیزی رو دارم اشتباه می رم
دیده هام و شنیده هام یکی در نمیاد
حس هام یکی در نمیاد
کاش مدیا بود
مرا که آیینه آه های بی اثرم...
مرا که خسته ترم هرچه از تو دور ترم..


کاش این قصه بی قهرمان تمام شود....

خستمه...خیلی.
چه امید عبثی...