شصت و نه
نمی دونم، شایدم نشناختم..
هرچی بود سهم خودش بود
بهتره سهم خودم رو ببینم..
چیزی که برام عجیبه.. چقدر صداش توی ذهنم کم شده...
چقدر منو ترسوند این ندیدنت...
من دیگه تحمل دیدنی نبودن نداشتم و ندارم..
به این فکر می کنم که غمت رو به اضطرابم ترجیح می دم
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 12:41 توسط من
|