هفت
خیلی سخته..
سلول به سلول بدنم داره تلاش می کنه..
شب که می شه انگار تسلیم می شم...
دارم تلاش می کنم گیتار رو شروع کنم...
به خودم گفتم شرایط تکرار نشده؟ ۱۸ ..۲۰ ...سال پیش همین انرژی تو رو بلند کرد..الان شبیه اون نیست؟
می گریزم خسته در صحرای تو....
یعنی موفق می شم؟ یعنی این غم تا کجا دردش هست؟
وای خدایا... این خاطرات چرا یادم میاد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ ساعت 4:2 توسط من
|